عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوهاي كرد رخت ديد ملک عشق نداشت
عين آتش شداز اين غيرت و بر آدم زد
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه ی نامحرم زد...
ناپلئون
دانایان با عمل زندگی می کنند , نه با اندیشه عمل .
کارلوس کاستاندا
شغل تنها زمانی ارزش و اعتبار دارد که آزادانه پذیرفته شود .
آلبرکامو
تا چیزی را نپذیریم نمی توانیم تغییرش دهیم .
کارل یونگ
صاحب همت در پیچ و خم های زندگی هیچ گاه با یاس و درماندگی رو به رو نخواهد شد .
ناپلئون
اگر به دنبال موفقیت نروید خودش به دنبال شما نخواهد آمد .
مارو اکلینز
اگر ندانید که به کجا می روید , چگونه توقع دارید به آنجا برسید ؟
باسیل اس.والش
خشم با دیوانگی آغاز می شود و با پشیمانی پایان می پذیرد .
فیثاغورث
وقتی هدفمان را از دست می دهیم مجبور هستیم سعی خود را چند برابر کنیم .
مارک تواین
هیچ یک از تمایلات نفس انسانی خطرناکتر از تمایل به تنبلی نیست .
اسمایلز
کسی که همیشه می خواهد اشتباه دیگران را ثابت کند , آنها را از خود دور می کند .
ناپلئون هیل
اندیشیدن تا زمانی که با عمل همراه نباشد , خلاقانه نیست .
استون
بزرگترین اشتباهی که کسی مرتکب می شود , این است که دائم از اشتباه کردن بترسد .
آلبرت هوبارد
هر چه موانع جدی تر و سخت تر باشد , لذت تلاش و پیروزی بیشتر است .
اریک باتروورت
یکی از راههای خوشبختی این است که نسبت به کوچکترین نعمت ها شکرگزار باشیم .
هرشلیک
انسان ناسپاس خوشبخت نشان بده .
زیگ زیگلر
شما همانی هستید که فکر می کنید .
کلمنت استون
اگر باور داشته باشی که می توانی , حتما می توانی .
ناپلئون هیل
یک انسان خردمند فرصتها و شانس ها را می سازد , نه اینکه در انتظار آنها بنشیند .
فرانسیس بیکن
شجاعت داشته باش تا با حقیقت رو به رو شوی .
استون
برای آدم بهانه گیر همیشه بهانه وجود دارد .
ضرب المثل آلمانی
دروغ آیین اربابان و بردگان , و حقیقت خدای انسان های آزاد است .
ماکسیم گورکی
اگه دو تا مرد طالب یه زن باشن توی مملکت های مختلف چی به سرشون می یاد؟
ادامه مطلب
بزرگی پسرش را فرستاد تا راز خوشبختی را از فرزانه ترین انسان جهان بیاموزد .
پسرک چهل شبانه روز در بيابان راه رفت ، تا سرانجام به قلعه زيبايی بر فراز کوهی رسيد. مرد فرزانه که پسرک می جست ، آن جا می زيست . اما قهرمان ما به جای ملاقات با مردی مقدس ، وارد تالاری شد وجنب و جوش عظيمی را ديد ؛ تاجران می آمدند و می رفتند ، مردم در گوشه وکنار صحبت می کردند ، گروه موسيقی کوچکی نغمه های شيرين می نواخت ، و ميزی مملو از غذاهای لذيذ بومی آن جا بود.
مرد فرزانه با همه صحبت می کرد ، و پسرک مجبور شد دو ساعت منتظر بماند تا مرد فرزانه به او توجه کند . مرد فرزانه با دقت به دليل ملاقات پسرک گوش داد ، اما به او گفت در آن لحظه فرصت ندارد تا راز خوشبختی را برايش توضيح دهد.به او پیشنهاد کرد نگاهی به گوشه و کنار قصر بياندازد و دو ساعت بعد برگردد. بعد يك قاشق چايخوری به پسرک داد و دو قطره روغن در آن ريخت وگفت: " علاوه بر آن می خواهم از تو خواهشی بکنم ، همچنان که می گردی اين قاشق را هم در دست بگير و نگذار روغن درون آن بريزد".
پسرک شروع کرد به پايين وبالا رفتن از پله های قصر ، و در تمام آن مدت چشمش را به آن قاشق دوخته بود . پس از دو ساعت به حضور مرد فرزانه بازگشت .
مرد فرزانه پرسيد :فرشهای ايرانی تالار غذا خوريم را ديدی ؟ باغی را ديدی که ايجادش ، ده سال وقت استادان باغبانی را گرفت ؟متوجه پوست نوشته های زيبای کتابخانه ام شدی ؟
پسرک شرمزده اعتراف کردکه هيچ نديده است . تنها دغدغه او اين بود که روغنی را که مرد فرزانه به او سپرده بود ، نريزد .
مرد فرزانه گفت : " پس برگرد و با شگفتی های دنيای من آشنا شو . اگر خانه کسی را نبينی ،نمی توانی به او اعتماد کنی".
پسرک قوت قلب گرفت، قاشق را برداشت و بار ديگر به اکتشاف قصر پرداخت. ابن بار تمام آثار هنری روی ديوارها و آويخته به سقف را تماشا کرد.
باغها را ديد و کوههای گرداگردش را، و لطافت گلها را ، و نيز سليقه ای را که در نهادن هر اثر هنری در جای خود بکار رفته بود . هنگامیکه نزد مرد فرزانه بازگشت ، هر چه را که که ديده بود ،با تمام جزييات تعريف کرد.
مرد فرزانه پرسيد: اما آن دو قطره روغن که به تو سپرده بودم کجاست ؟"
پسرک به قاشق داخل دستش نگريست و دريافت که روغن ريخته است.
فرزانه ترين فرزانگان گفت :"پس اين است يگانه پندی که می توانم به تو بدهم :
« راز خوشبختی اين است که همه شگفتی های جهان را بنگری، و هرگز آن دو قطره روغن درون قاشق را از ياد نبری. »
هر کودکی هنرمند است. مشکل این است که چطور وقتی بزرگ می شویم هنرمند بمانیم.
پیکاسو
علم بدون دین لنگ است. و دین بدون علم، کور.
آلبرت اینشتین
انسان نباید از مرگ بترسد. چیزی که انسان باید از آن بترسد، هرگز شروع نکردن زندگی است.
زندگی خیلی ساده است. ولی ما اصرار داریم که آنرا دشوار سازیم.
کنفوسیوس
در واقع ما هرگز بزرگ نمی شویم. فقط یاد می گیریم که در اجتماع چگونه رفتار کنیم.
نخستین انسانی که به جای پرتاب سنگ، فحش داد، آغازگر تمدن بشری بوده است.
اگر کودکی مان را روی زمین نگذرانده بودیم، هرگز نمی توانستیم زمین را دوست بداریم.
بهترين کارها سه کار است :
تواضع بهنگام دولت، عفو هنگام قدرت و بخشش بدون منت.
رسولاکرم(ص)
ميانهروی در خرج يک نيمه معيشت است،
دوستی با مردم يک نيمه عقل و خوب پرسيدن يک نيمه دانش.
رسولاکرم(ص)
بنده آنی که در بند آنی.
ابوسعيد ابوالخير
«بر هر چه همی لرزی میدان که همان ارزی زين روی دل عاشق از عرش فزون باشد.»
مولوی
هيچ وقت با يه آدم احمق دهن به دهن نشو. چون كساني كه از بيرون نظارهگر اين دعوا هستند، احمقتر از اوني هستند كه بتونن تشخيص بدن حق با توئه يا اون.
کار کنيد تا همه غصهها و پريشانيهای خود را فراموش کنيد.
گاليله
هيچ چيز بهتر از کار کردن بجای غصه خوردن، آدمی را به خوشبختی نزديک نميسازد.
موريس مترلينگ
نمیتوانيم کاری کنيم که مرغان غم بالای سر ما پرواز نکنند اما میتوانيم نگذاريم که روی سر ما آشيانه بسازند.
ضربالمثل چينی
حتی ميمونها نيز گاهی از درخت میافتند.
ضربالمثلژاپنی
دل بی دوست درخت بی ثمر است.حضرت علی (ع)
تیموتی لیری
هرگز فردی ولو بسیار نادان را ندیدم که از وی چیزی نتوانسته ام بیاموزم .
گالیله
شما همیشه می توانید برای سالگرد ازدواج ، شوهرتان را غافلگیر کنید . فقط کافی است یادش بیاورید که آن روز سالگرد ازدواج شماست !!!
ال شلاک
آنقدر شکست خوردم که راه شکست دادن را آموختم .
ناپلئون
اگر میخواهی بدانی که خدا چه ارزشی و اعتباری برایت قائل است، پس ببین تو چه ارزشی برای او قائلی .
حضرت محمد (ص)
هنگامى که بر دشمنت پیروز شدى عفو را شکرانه این پیروزى قرار ده .
حضرت مولا (ع)
تا زمانی که سخن نگفتهای کلامت بندهٔ توست اما وقتی سخن گفتی تو بندهٔ سخنت هستی .
حضرت مولا (ع)
مردم از ترس شکست می بازند .
ناپلئون
اى كه مى پرسى نشان عشق چیست!
عشق چیزى جز ظهور مهر نیست
عشق یعنى مهر بى چون و چرا
عشق یعنى كوشش بى ادعا عشق یعنى مهر بى اما اگر
عشق یعنى رفتن با پاى سر عشق یعنى دل تپیدن بهردوست
عشق یعنى جان من قربان اوست
عشق یعنى خواندن از چشمان او
عشق یعنى حرفهاى دل بدون گفتگو
عشق یعنى عاشق بى زحمتى
عشق یعنى بوسه بى شهوتى
عشق ، یار مهربان زندگى ؛ بادبان و نردبان زندگى
عشق یعنى مستى و دیوانگى
عشق یعنى با جهان بیگانگى
عشق یعنى شب نخفتن تا سحر
عشق یعنى سجده ها با چشم تر
عشق یعنى سر به دار آویختن
عشق یعنى اشک حسرت ریختن
عشق یعنى در جهان رسوا شدن
عشق یعنى مست و بى پروا شدن
عشق یعنى سوختن یا ساختن
عشق یعنى زندگى را باختن
عشق یعنى انتظار و انتظار
عشق یعنى هرچه بینى عکس یار
عشق یعنى دیده بر در دوختن
عشق یعنى در فراقش سوختن
عشق یعنى شعله بر خرمن زدن
عشق یعنى رسم دل بر هم زدن
عشق یعنى لحظه هاى التهاب
عشق یعنی نتونی صبر کنی تا کسی شما رو به هم معرفی کنه!!
عشق یعنی همون سلام اول!!
عشق یعنی وقتی دلت میره نتونی جلوشو بگیری!!
عشق یعنی جذب شخصیتش بشی!!
عشق یعنی وقت خوابیدن همش تو این فکر باشی که با چه کلماتی باهاش حرف بزنی!!
آره عشق یعنی همون موقع که هیچش دست خودت نباشه و تازه بفهمی که دلت داره تصمیم میگیره و پادشاهی میکنه!!
دروغ در دوی سرعت شرکت میکند، اما راستی در دوی ماراتن .
مایکل جکسون
ما هم سعی می کنیم که زیاد جا نگیریم !
بهار،نـيم بهار،ربـع بـهار، بهار را قسمت کردند؛بازارشان سکه شد! دوست عزيز سبز ترين و هميشگي ترين بهار ها را برايت آرزو مندم
ز کوي يار مي آ يد نسيم باد نوروزي از اين باد ار مدد خواهي چراغ دل برافروزي . نوروز مبارک
با تبريک سال نو
عاقبت زمستان رفت و رو سياهيش براي ما موند
..
...
....
....
امضا
حاجي فيروز
سايه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستي بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
اين است هفت سين آريايي
نوروز مبارک
يک شاخه رز سفيد تقديم تو باد
رقصيدن شاخ بيد تقديم تو باد
تنها دل ساده ايست دارايي ما
آن هم شب عيد تقديم تو باد
مثل ماهي زنده
مثل سبزه زيبا
مثل سمنو شيرين
مثل سنبل خوشبو
مثل سيب خوش رنگ
و مثل سکه با ارزش باشيد
سال نو مبارک
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهرياري برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نيكو، مال وافر، حال خوش،
اصل ثابت، نسل باقي، تخت عالي، بخت رام
******** سال نو مبارك ********
اين بار مي خواهم هفت سين عيد را با ياد تو بچينم
سبزه را با ياد روي سبزه ات
سمنو به ياد شيريني لبخندت
سايه دانه به رنگ چشم هايت
سرکه با ياد ترشي مهربانيت
سيب با ياد ترديه گونه هايت
سکه با ياد درخشش قلبت
سير با ياد تندي کلامت
با همه خوبي ها و بدي هايت ... دوستت دارم
میان آرزو ها ، چون كویری در سرابم
چشمه ای خشكیده ، از امواج آبم
من سرودی در گلو ، بگرفته از غم
تار رنجم ، من ، ربابم
من چو قانوسی ....
به تاق بی كسی
ما’وا گرفتم
شمع بی نورم، كه در فانوس جانم
جا گرفتم!
قوی تنهایم ، كه در تنهائی خود
رفته ام از یاد یاران ، دیر سالی
مرغ غم در جان من
خوش كرده منزل
وای بر من ، وای بر دل!
من چو فانوسی به تاق بی كسی ما’وا گرفتم
شمع بی نورم كه در فانوس جانم ، جا گرفتم
قوی تنهایم ، كه در تنهائی خود
رفته ام از یاد یاران .... دیر سالی
مرغ غم در جان من خوش كرده منزل
وای بر من ....... وای بر دل

مرا كسي نساخت٬ خدا ساخت٬ نه آنچنان كه كسي مي خواست كه من كسي نداشتم ٬كسم خدا بود٬ كس بي كسان ! او بود كه مرا ساخت آنچنان كه خودش خواست٬ نه از من پرسيد٬ نه از آن "من ديگرم"!
روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن ميخواهند
ديو هستند ولي مثل پري ميپوشند
گرگهايي كه لباس پدري ميپوشند
آنچه ديدند به مقياس نظر ميسنجند
عشقها را همه با دور كمر ميسنجند
خب، طبيعي است كه يك روزه به پايان برسند
عشقهايي كه سر پيچ خيابان برسند
عشق مثله پنير ميمونه، زيادش آدمو خنگ ميکنه، نرمالش فقط تا يک ساعت آدمو سير نگه ميداره، هيچ کس هم بدونه پنير نمرده . .
وقتي که ميخواي عمق يه رودخونه رو بسنجي .هيچوقت از هر دو پات اسنفاده نکن
(ضرب المثل چيني)
من همين الان بالاي يه برج 30 طبقه ايستاده ام .با کسي هم شوخي ندارم ..جديه جدي اگه بدونم دوستم نداري همين الان ..از اين بالا ...خودمو با آسانسور مي رسونم طبقه پايين
مردا سه تا آرزو دارن
اونقدري که مامانشون ميگه خوش تيپ باشن
اونقدري که بچه شون ميگه ..پول داشته باشن
اونقدري که زنشون ميگه .. زن داشته باشن
(.) (.)
(. 0)
(............)
هي از بچگي گفتم اين قدر دست تو دماغت نکن ..گوش نکردي!! اينم نتيجه اش
هر كه غمت را بديد عشوه عالم فروخت
با خبران از غمــــــــت بي خبر از عالمند
در طريقت هر چه پيش سالک آيد خير اوست
در صراط مستقيم اي دل کسي گمراه نيست
هيچ كس نبايد شب به بستر برود قبل از اينكه از خود بپرسد امروز چه كرده ام که لياقت داشته باشم فردا هم زنده بمانم
زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگه عشق نيست چرا عاشقيم
ديدم كه تو دريايي و من رود شدم
در وسعت چشمان تو محدود شدم
آن روز كه در آتش عشق افتادم
سر سبز تر از آتش نمرود شدم
زندگي پژمردن يک برگ نيست
بوسه اي در کوچه هاي مرگ نيست
زندگي يعني ترحم داشتن
با شقايقها تفاهم داشتن
شايد عشق هايي را پيدا و از دست داده باشم شايد قلبم شکسته باشد اما اکنون اميد عشقي که در راه است لبخندي بر لبانم نشانده
این نقاشی توسط پسرکی مکزیکی / آمریکایی کشیده شده که از بدو تولد از مادرش ایدز گرفته .
این نقاشی برنده 16 جایزه بین المللی شده و به عنوان نماد ازش توی NGO های مبارزه با ایدزاستفاده میشه.

هفت بار از روح خود متنفر شدم:
نخستین بار زمانی بود که خود را زلیل کرد تا ارتقا پیدا کند.
بار دوم, زمانی بود که او در برابر دیدگان افلیج جست و خیز می کرد.
بار سوم, زمانی بود که او بین دشوار و آسان مخیر شد و او آسن را برگزید.
بار چهارم, زمانی بود که خطایی مرتکب شد و با این گفته که دیگران نیز خطا می کنند, خود را تسکین داد.
بار پنجم, زمانی بود که به دلیل ضعف خویش, تحمل کرد, اما تحمل خویش را حمل بر قدرت خویش کرد.
بار ششم, زمانی بود که صورتی زشت را نکوهش کرد و ندانست که آن صورت, یکی از نقاب های خود اوست.
بار هفتم, زمانی بود که ترانه مدحی سرود و آن ترانه را فضیلت خویش تلقی کرد.
جبران خلیل جبران
اگر زمستان بگوید: "من بهار را در دل خویش دارم" چه کسی حرف او را باور خواهد کرد؟
جبران خلیل جبران
چه شریف است دل غمگینی که با دل های شاد دیگر آواز می خواند.
جبران خلیل جبران
همه ما گدایانی هستیم ایستاده بر در معبد. هر کدام از ما که به درون معبد می رود, موهبتی را از دست رب دریافت می دارد. با وجود این, به یکدیگرحسادت می ورزیم.این گونه است که از عهده شکر رب بر نمی آییم.
جبران خلیل جبران
وقتی از کسی ماهی طلب می کنی و او به تو مار می دهد, شاید جز این, چیزی برای بخشش ندارد.هدیه او را نشان سخاوتمندی او بدان.
جبران خلیل جبران
اگر دلت آتشفشان باشد, چگونه انتظار داری در دهانه آن بنفشه بروید.
جبران خلیل جبران
چه بی توجه هستی تو, هنگامیکه دوست داری آدم ها با بال های تو پرواز کنند, اما حتی پری, برای پرواز به آنها نمی دهی. کاش می توانستی چیزی از خود ببخشی!
جبران خلیل جبران
اندیشه ها و گفتار و کردارمان, تارهای پیله هایی است که پیرامون خود می تنیم.
سوامی ویوکاناندا
همچون دو پرنده طلایی که بر یک درخت ماوا گزیده اند, من و جان - یاران انیس - در یک تن خانه کرده اند.«من» میوه های ترش و شیرین درخت حیات را می خورد, حال آنکه «جان» عاری از دلبستگی نظاره می کند.
موکوندا اوپانیشاد
دانای فرزانه, بی آنکه گام سپارد, می داند. بی آنکه بنگرد, می بیند. بی عمل سامان می دهد.
لائوتسه
در آغاز نه وجود بود, نه عدم.
همه این جهان نیروی نا متجلی بود...
آن یگانه بی دم و بازدم نفس کشید.
اگر نه هیچ چیز به ذات خود وجود نداشت...
در آغاز آرزو بود, که نخستین بذر ذهن بود.
حکیمان به مراقبه نشسته در دل خود,
به یمن حکمت خویشتن به پیوند هست و نیست پی بردند.
ریگ ودا (سرود آفرینش)
چون به دشت گل ها رسیدی بخند, زیرا غنچه ها با خنده تو باز می شوند
خواجویی
قبل از صعود به بهترین راه برای فتح قله بیندیش, نه در نیمه راه.
خواجویی
نمی دانم چرا می گویند: درختان در برابر باد می لرزند, حال آنکه به زیبایی می رقصند.
خواجویی
از شهر کوردلان چون می گذری با خود فانوس به همراه داشته باش. زیرا خورشید, امیدش را از دست داده است.
خواجویی
به عصای عشق تکیه کن, زیرا عصای دنیا فرسوده است.
خواجویی
حتی گل فروش هم از هدیه یک شاخه گل زیبا بی نیاز نیست.
خواجویی
سنگینی باری که خدا به دوشمان می گذارد, آنقدر نیست که کمرمان را خرد کند, آنفدر است که ما را برای دعا به زانو در آورد.
زندگی سه چیز است: آسمان دیدگانی که بارانی می شود, لبخندی که رنگ می بازد, خاطراتی که در ماتمکده دل دفن می شود و از یاد نمی رود.
خدایا! اگر چیزی را شکستم, دل نباشد.
باران باش که در باریدنش علف هرز و گل سرخ از برایش به یک معناست
پروانه من در توری افتاده که عنکبوتش سیر است. نه می تواند پرواز کند, نه بمیرد!
صد ها نفر برای باریدن باران دعا کردند, غافل از اینکه, خدا با کودکیست که چکمه هایش سوراخ است.
فاصله گرفتن از آدم هایی که دوستشان داری, بی فایده است. زمان به ما نشان خواهد داد که جانشینی برای آنها نیست.
گوته
دنیا اگه پیرم کنه
عشق اگه زنجیرم کنه
دست بزرگ سرنوشت
اگه زمین گیرم کنه
بازم می گم«دوست دارم»
مرز در عقل و جنون باریك است
كفر و ایمان چه به هم نزدیك است
عشق هم در دل ما سردرگم
مثل ویرانی و بهت مردم
گیسویت تعزیتی از رویا
شب طولانی خون تا فردا
خون چرا در رگ من زنجیر است
زخم من تشنه تر از شمشیر است
مستم از جام تهی حیرانی
باده نوشیده شده پنهانی
عشق تو پشت جنون محو شده
هوشیاریست مگو سهو شده
من و رسوایی و این بار گناه
تو و تنهایی و آن چشم سیاه
از من تازه مسلمان بگذر بگذر
بگذر از سر پیمان بگذر بگذر
دین دیوانه به دین عشق تو شد
جاده ی شك به یقین عشق تو شد
مستم از جام تهی حیرانی
باده نوشیده شده پنهانی
1 اگر نميتوانيم مسير باد را هدايت كنيم اما ميتوانيم قايقهايمان را با آن همسو كنيم.
2 تنها در آب هاي آرام است كه عكس اشياء قابل رويت است. تنها در ذهن آرام است كه ميتوانيد انعكاس دنيا را تماشا كنيد.
3 آدم خوش شانس را اگر به دريا بياندازي در حالي كه يك ماهي به دهان گرفته از آب بيرون مي آيد.
4 بهترين راه فرار از مسايل حل كردن آن است.
5 جملات طولاني در يك انشاء كوتاه به بودن اتاق هاي بزرگ در يك خانه كوچك شباهت دارد.
6 ترس هميشه ناشي از جهل است.
7 آدم مدبر دعايي خواسته اش را تشكيل ميدهد و آن اينكه بتواند امروز را با چشم ديروز ببيند.
8 به اين نتيجه رسيده ام كه اگر سطح خواسته هايم را محدود كنم خوشبخت تر ميشوم. ارضاء خواسته ها لزوما" توليد خوشبختي نميكند.
9 تنها كسي كه كار نميكند بيكار نيست، كسي كه كار ميكند اما ميتواند كار بهتري بكند هم بيكار است.
10 از روزنامه بيشتر از يكصد هزار سرنيزه ميترسم.
11 در زبان چيني كلمه بحران دو خصوصيت را بيان ميكند، يك خطر و ديگري فرصت مناسب.
12 تا بدانجا رسيده دانش من، تا بدانم همي كه نادانم.
13 دولت هر چه فاسد تر، قوانينش بيشتر.
14 حتي شير هم بايد در برابر مگس ها از خود محافظت كند.
15 خداوند به ما يك قلم و يك زبان طلايي اعطاء كرده است. اما از اين زبان مصرف بيش از اندازه ميكنيم. بسياري از ما حتي رئيس جمهور را هم راهنمايي مكنيم كه چگونه كشور را اداره كند اما توان مديريت بر خويشتن را نداريم. بياييد طرز استفاده از قلم را بياموزيم و اين در صورتي ميسر است كه كتابهاي خوب بخوانيم.
16 هر دو تراژدي است . نرسيدن به آرزوي قلبي و رسيدن به آن.
17 سياستمدار كسي است كه روز تولد زنش را فراموش نميكند اما سن او را از ياد ميبرد.
18 كدام تنهايي تنها تر از بي اعتمادي است؟
19 واعظي بهتر از مورچه نيست. مورچه هم حرف نميزند.
20 تجربه حاصل رنج و سختي است.
21 غلبه با زور پيروزي نصفه كاره است اما با مهر پيروزي تمام عيار است.
22 زارع هميشه سال بعد ثروتمند ميشود نه موقع كاشت.
23 پشت سر مردان توانا هميشه مردان تواناي ديگري ايستاده اند.
24 ما خود را با توجه به كاري كه ميتوانيم بكنيم قضاوت ميكنيم و حال آنكه ديگران ما را با توجه به كارهايي كه كرده ايم داوري ميكنند.
25 ناملايمات هنر مرد را براي خود او روشن ميكنند.
26 هرگز در حالت عصبانيت به نامه اي جواب ندهيد.
27 زن مرد بي توجه تقريبا" يك بيوه است.
28 در تجارت حوادث مهم ناشي از اقدامات جزيي هستند.
29 بالشي از وجدان پاك، نرم تر نيست.
30 من بزرگترين شخصيت فيلم زندگي خودم هستم.
31 ديگران از آن جهت به من احترام ميگذارند كه من به خودم احترام ميگذارم.
32 ميشنوم – فراموش ميكنم. ميبينم – بخاطر ميسپارم . انجام ميدهم – درك ميكنم.
33 اغلب ما گمان ميكنيم از آنچه هستيم بزرگتريم، اما وقتي از محل زندگيمان دور ميشويم به حد انذازه واقعي خود پي ميبريم.
34 براي من بخشيدن چيزي هديه اي است كه به خود ميدهم.
35 همه تجربه ها فرصت مناسبي هستند كه از آنها مطلب بياموزيم و رشد كنيم.
36 اگر بتوانيد آنرا در رؤيا ببينيد ميتوانيد آنرا انجام دهيد ( والت ديسني )
37 اگر ميخواهيد از سراشيب تندي بالا برويد قدم هاي كوتاه تر برداريد.
38 كتاب خواندن، انديشيدن با ذهن ديگران است.
39 به خاطر داشته باشيد كه درباره اشخاص قضاوت زود هنگام نكنيد بعضي ها دیر به راه مي افتند و با اين حال ستاره ميشوند.
40 قدم اول براي حل يك مسئله شروع كردن آن است.
41 خوبست ببخشيد ولي بهتر از آن اين است كه فراموش كنيد.
42 عاقل كسي است كه مخالفت كند ولي مخالف نباشد.
43 انسان با درس دادن، خود آموزشي ميبيند.
44 تنها مرده ها نميتوانند تغيير عقيده دهند.
45 دوست داريد حقايق را درباره شما بگويند و يا صحبتهاي كه دوست داريد بشنويد.
46 چرا براي افزايش ثروت خود ميكوشيم اما براي بهتر انديشيدن كاري صورت نميدهيم.
47 حسابداري ابزاري در خدمت آموزش است.
48 تنها نكته اي را كه راجع به شانس ميتوان گفت اين است كه تغيير ميكند.
49 عقل سليم رابطه اي با تحصيلات ندارد.
50 بيمار با توجه به نگرش خود درمان ميشود.
51 همه فكرتان را صرف كارتان كنيد.
52 هميت توليد هميت بيشتر ميكند.
53 اگر خربزه با چاقو مبارزه كند كارش قهرماني نيست اقدام به خودکشي است.
54 كاري از اين بي فايده تر نيست كه اقدام بي ضرورتي را با كارايي تمام انجام دهيم.
55 پيشنهاد من اين است كه مدرك ليسانس را روي كاغذهايي چاپ كنيم كه در مدت 5 سال از بين برود.
56 به هنگام تحليل صبور و به هنگام اجرا ناشكيبا باشيد.
57 بهترين عكس دنيا اگر در دوربين كسي باشد بدرد نميخورد.
58 گرفتن ايده خوب مانند تراشيدن صورت است و هر دو من را با طراوت ميكند.
59 نارضايي كار اغلب معاشر هم نيستند.
60 Here rests the unlucky one who has no problems
61 بعضي ها راه و رسم زندگي را جزء به خودشان به همه آموزش ميدهند.
62 مطمئن ترين راه خودكشي يك مدير نياموختن اين مطلب است كه چگونه، در چه زماني و به چه كسي مسئوليتي را تفويض كند.
63 هرگز با كسي كه چيزي براي باختن ندارد مبارزه نكنيد.
64 اگر دو نفر كه كار واحدي را انجام ميدهند در تمامي زمينه ها هم راي باشند در اين صورت كار يكي از آنها زيادي است و اگر در تمام موارد با هم اختلاف داشته باشند هر دو بي استفاده اند.
65 يك چوب كبريت ميتواند جيب شما را به آتش بكشد اما تصورش را بكنيد اگر همين كبريت را نداشتيم چه ميكرديم .
66 دانش و رفتار خوب به يك اندازه براي موفقيت در كار تجارت ضرورت دارند.
67 مدير خوب : بيشترين بهره برداري را از تجهيزات مكيند.
68 مدير بهتر: بيشترين بهره برداري را از حرفه اش ميكند.
69 مدير بهتر تر: به حرفه اش مديريت ميكند.
70 بهترين مدير : بذر انديشه را در اذهان كاركنان مي كارد.
71 قبل از اينكه سگي را با لگد برانيد سراغ صاحبش را بگيريد.
72 بدون سرمايه گذاري بهترين گاوها هم براي هميشه شير نميدهند.
73 مديريت در روزگار ما حال و روز حرفه داروخانه چي را دارد كه علم و اطلاعش براي اينكه يك پزشك بشود كافي نيست و در داروخانه كار ميكند.
74 در جاده پرپيچ و خم راست حركت كردن امكان پذير نيست.
75 داشتن ذهن خوب كافي نيست، مهم اين است كه از اين ذهن به خوبي استفاده كنيم.
76 شرايط هميشه به اين شكل بوده، اسب درشكه را ميكشد، درشكه چي انعامش را ميگيرد.
77 اشكال مسابقه موشها اين است كه حتي اگر برنده هم شدند هنوز يك موش هستند.
78 در ازاء هر 10 دقيق عصبانيت 600 ثانيه خوشبختي را از دست ميدهيد.
79 مدير موفق لزوما خلاق نيست بلكه آن است كه بتواند ايده هاي ديگران را بر انديشه كار خود اضافه كند.
80 كنجكاوي ذهن را شاداب نگه ميدارد.
81 نميتوانيد در كارتان موفق شويد مگر فرض را بر اين بگذاريد كه بهترين كار عالم را ميكنيد. بايد با تمام وجود كار كنيد.
82 براي اينكه چراغي روشن باشد بايد در آن سوخت بريزيم.
83 بايد بتوانيم بعضي از چيزها را دست دوم بياموزيم چون فرصت كافي براي اينكه همه اشتباهات را خودمان انجام دهيم وجود ندارد.
84 اگر هزار كار را اندکي بهتر انجام ميدهيد بهتر اين است كه يك كار را هزار بار بهتر بكنيد.
85 تنها چيزي كه بدون تلاش بدست آوردم سالخوردگي است.
86 اگر كسي به شما سنگي پرتاب كرد با او مشاجره نكنيد آنقدر فاصله بگيريد كه سنگ به شما نرسد.
87 در فاصله گفتن و انجام دادن شما يك جفت كفش خوب پاره ميشوند.
88 با سكوت كردن به ايرادات ديگران پي ميبرم و اقدامي براي رفع نواقص خود صورت ميدهم.
89 هيزم آتش خود را خودت خرد كن تا بيشتر گرم بشي.
90 كامپيوتر حرفه بد را به حرفه خوب تبديل نميكند.
91 هنر تنها اين نيست كه كارهايي را انجام دهيم هنر گاه انجام ندادن بعضي كارهاست.
92 موفقيت بدون افتخار به غذاي بدون نمك ميماند، شما را سير ميكند اما طعم خوبي ندارد.
93 يكي از نعمات بزرگ خداوند به انسان اين است كه به او توانايي فراموش كردن داده است.
94 خوب بودن احساس خوبي ميدهد.
95 كسي كه اشتباه نكند كار مثبتي انجام نميدهد.
96 بعضي اوقات روز در پيش به نظر بلند از سالي كه گذشت ميرسد.
97 ذهن شما منبع انرژي خلاق است.
98 لطف خداوند است كه شما را از آينده بي اطلاع نگه ميدارد در غير اينصورت ممكن است خوتان را حلق آويز كنيد.
99 به سهولت ميتوان به كساني كه استعداد دارند پول داد اما استعداد به پولدارها غير ممكن است.
۱۰۰ هميشه دزدان خرده پا اعدام ميشوند.![]()
یک استکان نگاه تو را ....سر کشیده ام
رفتی تو با غزلت باورم نشد
من ،آسمان ،ستاره ،خدا ..باورش نشد
امیدهای واهی دیدن تو را کنار خودم
ترا کنار خودم نیست محو عکس خودم
که عشق در قدمم می کشید هر جا را
که عشق در نگهم می کشید قدها را
شما که محو در سخنم خانه کرده ای آری
شما که رفتی و ویرانه کرده ای آری
من بارها حضور تو را سجده می کنم
حتی اگر نباشی و من ...سجده می کنم
می سازمت به شکل پریهای قصه ها
آن غصه های پر ز ناز و ..بدیهای قصه ها
حالا که رخت شما کهنه شد ،مرا
می پوشی و دور می شوی(کهنه می کنی مرا)
پایان که می شود همه چیز عاشقانه نیست
پایان قصه های بدی عامیانه نیست
می شوم من غرق دریا
می زنم او را صدایش
کشتی عشقست اینجا
می رود با ناخدایش
***
شعری از عمق وجودم
می سرایم از برایش
اشک هایم را ضمیمه
می کنم با هر کلامش
***
چشمهایم خیس و خسته
می شود از اشک هایم
ذکرهایم می شود گم
لابلای گریه هایم......
